بسم الله الرحمن الرحيـــم‏

لتجدنّ أشدّ النّاس عداوة للّذين ءامنوا اليهود و الّذين أشركوا و لتجدنّ‏ أقربهم مّودة للّذين ءامنوا الّذين قالوا إنّا نصاري ذلك بأنّ منهم ربهم مّودة للّذين ءامنو الّذين قالوا إنا نصاري ذلك بأنّ منهم قسسين و رهبانا و أنّهم لا يستكبرون.(1)

به طور مسلّم،دشمن‏ترين مردم نسبت به مؤمنان را،يهود و مشركان خواهي‏ يافت و نزديك‏ترين دوستان به مؤمنان را كساني مي‏يابي كه مي‏گويند:«ما نصاري هستيم».اين به خاطر آن است كه در ميان آنها،افرادي عالم و تارك دنيا هستند و آنها(در برابر حق)تكبّر نمي‏ورزند.

قرآن،مسيحيان را افرادي رئوف و نزديك به مسلمين معرفي مي‏كند و به‏ عكس،يهود را اشد عدوّ آنها مي‏شمارد و علت مهرباني نصاري را تواضع و رهبانيت(دوري از دنيا)مي‏داند؛بنابراين مي‏توان نتيجه گرفت كه علت دشمني‏ يهود،تكبر،حب دنيا و رياست طلبي است.

ريشه همه ظلم و تعدي در انسان،ناشي از احساس حقارت است و اين‏ احساس منشات گرفته از عدم دستيابي به چيزهايي است كه انسان آنها را مايه‏ عزت و بلندي مي‏داند.

يهوديان كه خود را يگانه خلقت مي‏دانند و به اين آرزوي ناحق و نادرست‏ خود نرسيده‏اند،خود را تحقير شده مي‏بينند،از اين رو هر زماني كه قدرت پيدا كرده‏اند،ظلم و تعدي بسيار و بي‏رحمي‏هاي فراوان و فجيعي را مرتكب‏ شده‏اند و هرگز به حق خود قانع و پاي‏بند نبوده‏اند.

البته تعدي آنها نه تنها آنها را به آرزوي خود نزديك نكرده،بلكه باعث متفرق‏ شدن هر چه بيشتر و از بين رفتن آنها گرديده است. از اين رو يهود يا دربدر،متفرق،ذليل،ترسو و بدبخت بوده‏اند يا ظالم،بي‏ رحم،متعدي،زورگو و ناحق شده‏اند. اين اخلاق،اختصاص به قوم يا فردي ندارد،مربوط به انسان است.هر انساني كه اين اخلاق را داشته باشد،عاقبتي مانند عاقبت يهود خواهد داشت؛ ولي قوم يهود اين اخلاق را پذيرفته و به آن پاي‏بند شده،خود را اين گونه باور داشته و معرفي نموده‏اند.

گوستاولوبون فرانسوي مي‏گويد:«اگر ما بخواهيم صفات يهود را در چند كلمه خلاصه كنيم،بايد بگوييم:يهود مانند انسان‏هايي هستند كه تازه از جنگل‏ داخل شهر شده‏اند و هميشه از صفات انساني بي‏بهره بودند،چون پست‏ترين‏ مردم روي زمين زندگي مي‏كنند».(2)

«بني اسرائيل،هميشه مردمي وحشي،سفاك و بي غيرت بوده و حتي در زماني كه خود آنها بر كشورهاي خود حكومت مي‏كردند،باز هم از سفاكي خود دست بر نداشته‏اند،بي پروا داخل جنگ شده و چون از پاي در آيند،به يك‏ مشت خيالات غير انساني و بي اساس پناه مي‏برند.خلاصه آن كه هيچ فرقي‏ ميان آدميان يهود،و حيوانات يهود،نمي‏توان گذاشت».(3)

 

قساوت و توحش‏(4)

قساوت قلب،و سنگ‏دلي آنها را تاريخ در تمام اعصار و ادوار خود،مبرهن‏ كرده است.

كاسيوس در كتاب 78 خود در فصل سي و دو در حوادث سال 117 م، مي‏نويسد:«...مطابق همين تاريخ در(Cyene)-كناره درياي طرابلس غرب-به‏ رهبري«اندريا»براي كشتن رومي‏ها و يوناني‏ها خروج كرده و همه را از دم تيغ‏ گذراندند سپس خون‏هايشان را آشاميده و گوشت‏هايشان را خوردند،سر و استخوان‏هاي‏شان را هم قطعه قطعه كرده و به سگ‏ها دادند. خيلي‏ها را هم مجبور كردند كه يك ديگر را چون حيوانات بكشند.تعداد كساني كه در اين كشتارگاه به قتل رسيدند به دويست و بيست هزار نفر رسيد...»

«و همانند همين كشتار را نيز در مصر و قبرس به رهبري(Artemion)تكرار كردند و در آن بيش از دويست و چهل هزار نفر را به قتل رسانيدند».

«و در سافيل واقع در اسپانيا،يكصد و سي و هشت مسيحي را به يكي از مقابر دور از شهر برده و آنها را با گلوله مجروح كردند.سپس همه را زنده دفن‏ كردند،به طوري كه دست‏هايشان به روي زمين ظاهر بود».

البته اين قساوت قلب براي يهود،تازه و كهنه ندارد و حتي در همين جنگ‏ اخير مسلمانان و اسرائيل،هنگامي كه آنها بر بيت المقدس چيره شدند،به يكي از قريه‏هاي قريب شهر هجوم برده،مردم بي گناه،از ترس به مسجد پناه بردند؛ ولي مگر يهود مسجد مي‏فهمند؟درست چون همه مردم داخل مسجد شدند هيلي كوپتري بر فراز مسجد ظاهر گشته و ده‏ها تن مواد منفجره بر مسجد ريخته و آن را با تمام پناهندگانش آتش زدند».(5)

 

كشتن أنبياء اللّه‏

قرآن مجيد مي‏فرمايد:و إذا قيل لهم ءامنوا بما أنزل اللّه قالوا نؤمن بما أنزل‏ علينا و يكفرون بما وراءه و هو الحقّ من ربّهم قل فلم تقتلون أنبياء اللّه من قبل إن‏ كنتم مؤمنين(6).يعني:(ما به موسي كتاب داديم و انبيائي بعد از او فرستاديم و عيسي بن مريم را نشانه‏هاي روشن داده او را به واسطه روح القدس مدد كرديم آيا پيامبري كه به سوي شما از طرف خدا فرستاده شد و مورد پسند نفس شما واقع‏ نشد بايد تكبّر كرده گروهي را دروغگو بخوانيم و گروهي را بكشيد).

و قرآن مجيد مي‏فرمايد:و اذا قيل لهم امنوا بما أنزل اللّه قالوا نؤمن بما أنزل علينا و يكفرون بما ورآءه و هو الحقّ مصدّقا لما معهم قل فلم تقتلون أنبياء اللّه من قبل إن كنتم مؤمنين(7).يعني:(وقتي به آن‏ها-بني اسرائيل-گفته شد كه به آنچه خدا نازل فرموده-به پيامبر خاتم صلّي اللّه عليه و آله و سلم-گفتند:ما به آنچه به خودمان‏ نازل شده ايمان خواهيم آورد و به غير آن كافر خواهيم بود در حالي كه پيامبر  اسلام حق بود و آن‏ها از كتاب‏ها و علماء خود اين را مي‏دانستند.خدا به پيامبر اسلام فرمود:به آن‏ها بگو اگر راست مي‏گوئيد و ايمان بر آنچه بر انبياء بني‏ اسرائيل نازل شده داريد پس چرا آن‏ها را كشتيد)(8).

عجيب آن كه كشتن پيامبران،آن قدر در بين آنها معمول شده بود كه صورت‏ طبيعي به خود گرفته بود چنانچه در روايات است كه:«يهود،ما بين طلوع فجر، تا طلوع آفتاب هفتاد پيامبر را سر مي‏بريدند،و سپس دكانهاي خود را باز مي‏كردند مثل اين كه هيچ كاري نكرده‏اند».(9)

از جمله پيامبراني كه به دست آنها به قتل رسيدند،«يحيي»و«زكريا»بودند كه فقط به خاطر آن كه آنها را از فحشاء و منكرات منع مي‏كردند،مستحق قتل‏ شدند».

چنانچه مي‏خواستند«هارون»را به قتل برسانند. و براي عيسي عليه السّلام چوبه‏ي دار نصب كردند. و از همه بزرگ‏تر پيامبر اسلام را شهيد كردند،چنانچه در تاريخ مي‏نويسند: «پس از فتح«خيبر»همسر«سلام بن مشكم»يهودي كه ظاهرا اسلام آورده بود طعامي از گوشت سردست گوسفند مهيّا كرده و به خدمت رسول اكرم صلّي اللّه عليه و آله‏ فرستاد،پيامبر كه هيچ وقت عادت نداشت غذا را تنها ميل كند«بشر بن براء»را دعوت كرد بشر هم دست برده،و قطعه‏اي از آن گوشت را تناول كرد،اما همينكه‏ پيامبر گوشت را در دهان گذاشت و مقداري از آن را جويد،يك مرتبه لقمه را از دهان انداخته،و فرياد زد:«به خدا قسم كه اين گوشت به من خبر مي‏دهد كه‏ مسموم است»آن زهر آن قدر قوي بود،كه بشر را در جا مسموم نمود و پيامبر صلّي اللّه عليه و آله را پس از چند هفته شهيد كرد.»(10)

جنايات يهود

يهود،مادامي كه خود را«ملت برگزيده خداوند»مي‏داند و بقيه را«حيوانات‏

انسان‏نما»مي‏بيند؛از ارتكاب هيچ جرم و جنايتي مضايقه نكرده و به هر عمل‏

ناشايست و خطرناكي دست مي‏زنند؛ بنابراين نبايد تعجب كنيم كه دو عيد

مقدس يهود، بدون تناول خون تمام نمي‏شود.

1-عيد يوريم در مارس‏2 -عيد فصح در آبريل.(11)

هر ساله افراد زيادي، قرباني اين دو عيد«مقدس!!»مي‏شوند. براي نمونه به‏ اين قصه توجه فرماييد:«به طوري كه همه روزنامه‏ها نوشتند، روز چهارشنبه‏ سال 1840 م، كشيش ايتاليايي آقاي«اپ فرانسوا انطون توما»به اتفاق خدمتكار خود«ابراهيم»از خانه بيرون آمده و ناپديد مي‏شوند».

«پس از تحقيق و جست و جوي شديدي كه از طرف ملت و دولت شروع‏ شد، معلوم مي‏شود كه كشيش بيچاره به دست يهود به قتل رسيده است. «سليمان سر تراش كه يكي از متهمين بود، در اعترافات خويش چنين اظهار داشت: نيم ساعت از مغرب گذشته بود كه خدمتكار داود هراري داخل شده، درخواست كرد فورا خود را به خانه داود برسانم، من هم فورا خود را به منزل‏ داود رساندم، يوسف لينيوده خاخام موسي ابو العافيه، خاخام موسي بخور يودا مسلونكي و داود هراري(صاحب خانه)جمع بودند،من به مجرد آن كه داخل‏ خانه شدم و كشيش«توما»را دست و پا بسته ديدم، فهميدم براي چه مرا احضار كردند.

خلاصه، پس از آن كه داخل شدم، درهاي منزل را بسته، طشت بزرگي حاضر كرده و از من خواهش كردند كه او را بكشم؛ولي من امتناع كردم. داود گفت: پس تو و بقيه، سرش را بر طشت نگاه داريد، تا ما كارش را يك‏ سره سازيم. در اين وقت كشيش را پيش آورده، محكم بر زمينش زده و بي آنكه قطره‏اي از خونش بر زمين بچكد ، سرش را جدا كرديم. بعد جسد بي جانش را به انبار برده و با هيزم آتش زديم و سپس آن را قطعه‏ قطعه نموديم، و در كيسه‏هاي بزرگي جاي داده و در صرافي، واقع در اول خيابان‏ يهود دفن نموديم. مأموريتمان كه تمام شد، به«ابراهيم»خادم كشيش وعده دادند كه اگر اين‏ سرّ را براي كسي فاش نكند، او را از مال خود داماد خواهند كرد.

بازپرس سؤال كرد:

-استخوانهايش را چه كرديد؟

-با دسته هاونگ، خورد كرديم!

-سرش را چه كرديد؟

-با دسته هاونگ، خورد كرديم!

-روده‏هايش را چه كرديد؟

-آنها را قطعه قطعه كرده و در يكي از صرافي‏هاي نزديك دفن نموديم!

آنگاه بازپرس رو به«اسحاق هراري» كرده، سؤال كرد:

-آيا به اعترافات «سليمان»اعتراض داريد؟

-آنچه«سليمان»مي‏گويد، صحيح است؛ ولي شما نمي‏توانيد اين عمل را جرم حساب كنيد؛ زيرا يكي از مراسم مذهبي ما در اين عيد استفاده از خون‏ انسان است.

-خون‏هاي كشيش را چه كرديد؟

-در شيشه كرديم و به خاخام موسي ابو العافيه داديم.

-شيشه سفيد بود يا سياه؟

-سفيد بود.

-چه كسي شيشه را به خاخام تسليم داد؟

-خاخام موسي سلونكي.

-در مراسم مذهبي شما در چه چيزي از خون استفاده مي‏شود؟

-در«خمير نان عيد».

-آيا همه يهود بايد از اين نان استفاده كنند؟

-نه، ولي چنين ناني حتما بايد نزد خاخام بزرگ موجود باشد.(12)

باز در همين كتاب مي‏نويسد:

«در روز عيد فصح در شهر(Valisob)واقع در شوروي كودك ده ساله‏اي‏ ناپديد گشت و پس از يك هفته جست و جو، جسد بي جانش را در يكي از لجن‏زارهاي خارج شهر يافتند، و با آن كه آثار فرو بردن ميخ و سوزن، بر آن نمايان‏ بود؛ ولي قطره‏اي خون بر لباسهايش وجود نداشت و چنانچه بعدا معلوم شد، جسد را بعد از قتل شسته بودند».

خانمي كه تازه يهودي شده و در اين قصه متهم بودند ،در اعترافات خود چنين اظهار داشتند: ما از طرف يهود مأمور شديم كه اين كودك مسيحي را ربوده و در ساعت‏ معيني در منزل يكي از آنها حاضر كنيم.

هنگامي كه ما با اين كودك وارد منزل شديم، ديديم همه دور ميزي نشسته و منتظر ما هستند. طفل را روي ميز گذاشته و با قدري شكلات، بيسكويت و شيريني سر او را گرم كردند .كودك بيچاره همين كه مشغول خوردن شد، يكي از آنها ميخ تيز و درازي را در رانش فرو برد.

صداي دل خراش كودك به گريه بلند شده، هراسان به يكي از آنها پناه برد، او هم نامردي نكرد و با سوزن درازي كه در دست داشت كمرش را مجروح كرد، طفل با فريادي به سومي پناه برد، او هم سينه‏اش را سوراخ كرد و خلاصه آن قدر ميخ و سوزن به تنش فرو كردند، كه همانجا، جان سپرد. سپس خون‏هايش را در شيشه كرده و به خاخام بزرگ تسليم كردند.

در كتاب«من اثر النكبة»تأليف نمر الخطيب مي‏نويسد:«در يكي از روزهاي‏ گرم تابستان، يهود به يكي از خانه‏هاي مسلمانان- در فلسطين -هجوم بردند، دختر بزرگ مي‏گويد :وقتي آنها در خانه ما را شكسته و وارد حياط شدند، من آن‏ قدر وحشت كردم كه نزديك بود هلاك شوم، خواهر كوچكم به گوشه‏اي فرار كرد، پدر و مادرم، بناي داد و فرياد را گذاشتند؛ اما چه سود؟

مردان وحشي و قسيّ القلب يهود، مادرم را گرفته و در موضع مخصوصش‏ چند شليك خالي كردند! بعدا پدرم را با لگد و مشت و ته تفنگ كشته و ما را دست و پا بسته، كشان كشان از خانه بيرون آوردند. و مي‏افزايد: من نمي‏دانم بر سر خواهرم چه آمد،اما مرا با يك عده مردان‏ خشن يهودي، پشت يك كاميون سوار كردند و به نقطه نامعلومي بردند. در ميان راه خواستند با من عمل منافي عفت انجام دهند؛ ولي تا توانستم، از خود دفاع كردم...،بالاخره به وسيله آمپول مخدر مرا بيهوش كردند. همين كه به هوش آمدم، حس كردم كه آبرويم ريخته شده است. اينك مرا به‏ عنوان يك همخواب ،در يكي از هتل‏ها، استخدام كرده‏اند!(13)

يكي ديگر از فجايع و جنايات يهود، كشتار بي‏رحمانه‏اي بود كه در دهكده‏ «دير ياسين»واقع در سرزمين«اسرائيل»كردند: «روز 19 آوريل سال 1948 م نزديك به ظهر، سربازان يهودي به اين دهكده‏ بي سلاح و از همه جا بي خبر هجوم آورده، اهالي را از زن و مرد، بزرگ و كوچك، همه و همه را صف بسته ،و هدف گلوله‏هاي ننگين خود قرار دادند. و پس از آن اجساد را قطعه قطعه نموده و حتي شكم زن‏هاي حامله را پاره كرده و بچه‏هايي كه هنوز ديده به جهان نگشوده بودند، سر بريده و در ميان چاه به‏

اصطلاح گابي انداختند.

هنگامي كه نماينده صليب سرخ، آقاي دكتر لينر براي تحقيق رهسپار قريه‏ شد و آن دويست و پنجاه جسد را با آن وضع فجيع ديد، بي هوش شده و فورا قريه را ترك گفت.(13) درست در همان روز پس از اتمام اين كشتار به قريه ناصر الدين قريب طبريا و قريه بلد الشيخ و سكرير و عليوط و شهر حيفا و طبريا هجوم آورده، و مانند همين كشتار بي رحمانه را در آن جا تكرار كردند.(14)

جنايات يهود اسرائيل و صهيونيست، امروزه بر كسي پوشيده نيست و هر روزه شاهد نمونه‏هايي از قساوت و توحش آنها از طريق رسانه‏هاي گروهي‏ جهان هستيم. جنايات اخير آمريكا در افغان و عراق و قبلا در ايران يكي از فتنه‏ها و نمونه‏اي از فساد اسرائيل مي‏باشد كه كاخ سفيد امريكا را از پشت پرده‏ اداره مي‏نمايد.

 

ديانت يهود

خاخامهاي يهودي، طي سال‏هاي متمادي شرح‏ها و تفسيرهاي گوناگوني‏ براي تورات نوشته‏اند،كه آنها را خاخام(يوخاس)در سال‏1500م جمع آوري‏ نموده و به اضافه چند كتاب ديگر كه در سال‏هاي ‏ 230و 500 م نوشته شده بود، كتاب«تلمود»-يعني تعليم ديانت و آداب يهود -را تأليف نمود. اين كتاب نزد يهود، بسيار مقدس و در رديف«تورات»و«عهد عتيق»قرار دارد.(15).

براي اين كه بيشتر به خودپرستي و آرمان‏هاي ضد انساني يهود پي ببريم، خوب است چند جمله‏اي از اين كتاب را به دقت مطالعه كنيم:(16).

الف- روز، دوازده ساعت است: در سه ساعت اول، خداوند شريعت را مطالعه مي‏كند ،در سه ساعت دوم، احكام صادر مي‏كند ،در سه ساعت سوم، جهان را روزي مي‏دهد و در سه ساعت چهارم با حوت دريا كه پادشاه ماهي‏ها است به بازي مي‏پردازد.

هنگامي كه خداوند امر كرد«هيكل»را خراب كنند خطا كرده بود و به خطاي‏ خويش اعتراف كرده ،به گريه در آمد و گفت:«واي بر من؟كه امر كردم خانه‏ام را خراب كنند و هيكل را بسوزانند و فرزندانم را تاراج كنند».

خداوند ،از آن كه يهود را به چنين حالي گذاشته سخت پشيمان است، به‏ طوري كه هر روز به صورت خود ضربه مي‏زند و زار زار گريه مي‏كند .گاهي از چشمانش دو قطره اشك به دريا مي‏چكد و آن چنان صدا مي‏كند كه تمام اهل‏ جهان آن را مي‏شنوند...و آب‏هاي دريا به تلاطم و زمين به لرزه در مي‏آيد. هرگز خداوند از كارهاي ابلهانه و غضب و دروغ بركنار نيست.

ب-قسمتي از شياطين ،از فرزندان آدم هستند...آدم، زني داشت از شياطين‏ به نام«ليليث»كه مدت صد و سي سال همسر آدم بود و شياطين از نسل او متولد شدند!! «حواء»در اين مدت صد و سي سال ،جز شيطان فرزندي نزاييد ؛زيرا او همسر يكي از شياطين شده بود. انسان مي‏تواند شيطان را بكشد، هر گاه خمير نان عيد را نيكو به عمل آورد.

ج-ارواح يهود ،از ارواح ديگران افضل است ؛زيرا ارواح يهود، جزء خداوند است! همچنان كه فرزند جزء پدرش مي‏باشد و روح‏هاي يهود، نزد خدا عزيزتر است؛ زيرا ارواح ديگران شيطاني و مانند ارواح حيوانات است. نطفه غير يهودي  مثل نطفه بقيه حيوانات است!

 

 

(1).مائدة،آيه 82.

(2).«اليهود في تاريخ الحضارات»،ترجمه عادل قاهره،1950 م.

(3).همان كتاب ص 58.

(4).اكثر عبارات برگرفته از كتاب دنيا بازيچه يهود،ترجمه سيد هادي مدرسي است.

(5).اين خبر در تمام راديوها،روزنامه‏ها و جرايد منتشر شد.

(6).سوره بقره،آيه 87.

(7).سوره بقره،آيه 91.

(8).چون اين يهودي‏ها كه در زمان پيامبر اكرم(ص)بودند راضي به فعل پدرانشان شده‏اند از اين رو قرآن كار پدرهاي آن‏ها را به آن‏ها نسبت مي‏دهد.

(9).قصص الانبياء.

(10).موقف علماء السلام من اليهود،ص 29؛معروف اين است كه پيامبر صلّي اللّه عليه و آله فرمودند:«اين‏ بيماري از آثار غذاي مسمومي است كه آن زن يهودي پس از فتح براي من آورد».

(11).«سير ريچارد بورتون»يهودي در كتاب خود«يهود..نور..اسلام»ص 81 مي‏نويسد: «تلمود مي‏گويد:ما را دو مناسبت خونين است كه در آنها يهود خداوند از ما راضي‏ مي‏شود،يكي عيد خمير ممزوج به خون و ديگري مراسم ختنه كردن فرزندانمان!»

(12).خطر اليهوديه العالمية،نقل از كتاب«الكنز المرصود في قواعد التلمود».

(13).نقل از كتاب«قصص من الحياة».

(14).اين ماجرا در راديوها جرايد و مجلات منتشر شد.

(15).تذكرة عودة تأليف ناصر الدين نشاشيبي،ص 25.02ye

(16).شايد از تورات هم بالاتر،زيرا گرافت مي‏گويد:«بدانيد كه گفتار خاخام از گفتار پيامبر بالاتر است»!!.

(17).آنچه در پي مي‏آيد از كتاب«خطر اليهوديه العالمية»تأليف عبداللّه التل اقتباس شده كه او نيز از كتاب«الكنز المرصود في قواعد التلمود»،تأليف دكتر«روهلبخ»،ترجمه يوسف‏ نصر اللّه نقل مي‏نمايد.


 

نوشته شده توسط مهدی تدبیری در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:43 موضوع | لینک ثابت